
یاداشت87 دیشب خیلی فکر کردم ساعت ها بیدار بودم و ذهنم پر از اینده و گذشته .... ساعت 2:30 بود که خوابیدم صبح برای نماز صبح به زور بیدار شدم ..بعد هم که کلاس تاریخ داشتم همش تو فکر بودم امروز ... بی حوصله کلاس تایخ و گذروندم همش در مورد هارون الرشید توضیح داد سرم رفت بابا اه سوار اتوبوس شدم ..داشتم اهنگ های قمیشی رو گوش میدادم که یهو دیدم ی دختر کوچولو با مامانش اومدن داخل و نشستن چن تا صندلی ا...
ادامه مطلب
گاهی گم میشوی در هیاهوی این شهر خسته میشوم از پیدا کردن بعد جدیدی از مردم پیچیده از افاده ای بلد بودن های تو خالی من منطق بلد نیستم فلسفه نمیدانم ادعای روشن فکری ندارم شاید همه ی کتاب های هدایت و کافکا را نخوانده باشم و خط به خط جمله های شریعتی را از بر نکرده باشم اما بلدم عشق بورزم زندگی کنم منطق من قلب من است من معماری بلد نیستم!!! اما بلدم با تئوری قلبم خط به خط پلان های زندگی ام را بکشم... ...
ادامه مطلب
بعضی آدم ها لیوانند هر کاری کنی در تصور آن ها کج و کوله ای...تاری بعضی هم سماورند نزدیکشان که میشوی تو را به خودت زشت نشان میدهند انگار در جنب و جوش تخریب تو اند بعضی آدم ها هم حوض وسط خانه ای قدیمی... نه که خود برکه اند زلال و باوقار با سنگ هم بزنیشان دلشان برای تو میلرزد تو را دعوت به رقص میکنند و کمی بعد محو تماشای تو آرام می گیرند از تو زخم خورده اند اما باز صبورانه تو را صاف نشان میدهند آن قدر صاف که از تو ماهی هم میگذرد.... ...
ادامه مطلب
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست می نشینی رو به رویم خستگی در میکنی چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی گرچه می دانی که نیست شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند یاس و لادن می گذارم توی گلدانی که نیست چشم میدوزم به چشمت می شود آیا کمی دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟ وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو پشت پایت اشک میریزم توی ایوانی که نیست رفته ای و بعد تو این کار هروز من است باور اینکه نباشی کار آسانی که نیس...
ادامه مطلب
زندگی کاش که بر وفق مرادت باشد آنکه از یاد تو را برد به یادت باشد غم نبینی گل من اشک نبیند چشمت از تو در یاد همه چهره ی شادت باشد آنقدر بخت به روی تو بخندد که فقط حس هر کس که تو را دید حسادت باشد این همه غم که تو بر دوش کشیدی ای کاش جاش برشانه تو مرغ سعادت باشد #وجیهه جامه بزرگی #عکاس مهیار متبسم...
ادامه مطلب
اگر دوستش دارید به زبان بیاورید پانتومیم که بازی نمی کنید... از ترس باختن با اشاره میخواهید بفهمانید واقعا دوستش دارید و به زبان نمی آورید یکی از راه میرسد که بی هیچ عشقی تکیه کلامش "دوستت دارم" است می آید میگوید میبرد دلش را و شما می مانید و "دوستت دارم " هایی که در عطر پیراهنش جا مانده است... #سحر رستگار عکاس مهیار متبسم...
ادامه مطلب
از یه جایی به بعد دوره ی این جور عشقا میگذره! فلان ریمل و فلان خط چشم و کدوم لباسم با کدوم شالم سته و وقتی نشستم رو به روش دستمو چه جور بزارم زیر چونم و با کدوم زاویه بخندم که بیشتر دلش بلرزه ! قشنگ بودن خوبه ها، ولی ته تهش اونی می مونه که داغون و خسته و لهتم دیده عرق ریزون تابستون با آرایش ریخته و موهای فر خورده و صورت خیس و کلافه باهاش دوئیدی ، باهاش خندیدی ، باهاش غر زدی به هرچی گرما و آفتاب کوفتیه برف ریزون زمستون با صورت سرخ و سفید پیچیده شده لای شالگردن که ازش فقط دوتا چشم مونده دلت گرم شده ک...
ادامه مطلب
زنی باش که اگر روزی تو را نفهمیدند سرت را بالا بگیری محکم لبخند بزنی و مطمئن باشی مرد میخواهد تو را فهمیدن! من در آشوب نگاهت بی صدا میزیستم عشق را باور نکردی تا بدانی کیستم .....! #عادل دانتیسم #مرضیه مضاف...
ادامه مطلب
تنهایی ام شریف تر از عشق او به توست من با خدا معامله کردم تو با دلت ....! #سید سعید صاحب علم...
ادامه مطلب
باید بیخیال بود گاهی به زمین و زمان به تنگ نظران به آن ها که آمدند خاطره ساختند و رفتند.... به آن ها که هم جنسشان را به جنس مخالف فروختند... به آن هایی که خودمان بودیم و خودشان نبودند به آن ها که نردبانشان شدیم اما دیگر دست خودمان بهشان نرسید!!! باید بیخیال بود گاهی... #علی قاضی نظام #موزیک بی احساس از امین رستمی #تصویر از انار گل...
ادامه مطلب
چرا پس من اینقد دلم روشنه چرا حالم اینقد به یادت خوش چرا فال حافظ ی جوری میاد که انگار قراره ی چیزی بشه نپرسیدی اما خرابم عزیز خرابم عزیزم همین کافیه ردیفم کن ای عطر بارون عصر ردیفم کن ای بهترین قافیه تو گفتی چنارای پاییزیَم شبیه تو بی همدم و بی کسن ولی کوچه های ولنجک همه به تنهایی دست من میرسن تو از من کلافه من از تو صبور تو از من بریده من از تو خراب ی جایی به دستای هم میرسیم توی کوچه های ولنجک تو خواب #عکاس ماندنی #متن علی ضیاء ...
ادامه مطلب
و گاه چه قدر محتاجم به همین چند لحظه فراموشی به اندکی سکوت و ذره ای آرامش در این قهقرای غم انگیز زندگی! چه قدر محتاجم به یک نفس عمیق و فرو دادن عطر خوش رویا به ریه های سیاه نا امیدی ام محتاجم به شنیدن شریان شادی در مویرگ های افسرده روزمرگی ام من به تلالوی یک معجزه محتاجم..... #هنگامه رحیمی #موزیک اولین باره محمد علیزاده...
ادامه مطلب
حتما قرار شاه و گدا هست یادتان آری همان شبی که زدم دل به نامتان مشهد...حرم...ورودی باب الجوادتان آقا دلم عجیب گرفته برایتان ...
ادامه مطلب
وقتی که جواز کربلا مشهد شد چشمان گدا خیره به این گنبد شد آقا بزن امضا که دلم پَر زده است مبداء حرم رضا....حسین مقصد شد ...
ادامه مطلب
شهریور این ته تغاری نازک نارنجی آفتاب دارد میرسد....نیامده سر ناسازگاری گذاشته است گرچه در کوله اش گرما دارد و آفتاب اما هنوز نیامده میخواهد بگوید که از جنس پاییز است با خودش بادها را می آورد یکه تازی میکند شهریور از دیر باز حامل شکوفه های پاییزی بوده شکوفه هایی به رنگ سرخ و زرد و نارنجی شهریور تمام آفتاب را تقدیم پاییز میکند این ته تغاری بازیگوش با احساس #تصویر از انار گل...
ادامه مطلب
میشه به من نگین خواهر؟؟ + سعی میکنم خواهر #دلشکسته...
ادامه مطلب