چقدر درک شدن دلنشین است...
اینکه گاهی دوستی، همدمی، همراهی باشد که تو را بفهمد
و بداند که تو همیشه همان عشقِ آرام و صبوری
که گاهی بی حوصله می شود،
داد و فریاد راه می اندازد و همه را بهم میریزد!
اینکه کسی باشد که بفهمد بی حوصلگی هایت از دلتنگی ست،
از سَرِ خستگی و به جایِ ناراحت شدن و اخم کردن،
حرف هایت را به دل نگیرد و با محبت آرامَت کند،
خوب است کسی باشد
که تو را بپذیرد
و کنارت باشد،
با همه یِ بدی ها و بی حوصلگی هایت،
با تمامِ اعصاب خوردی ها و غُر زدن هایت...
و یادش نرود که تو همان خوبِ همیشگی هستی
که فقط کمی خسته شده...
برچسب: تو همان خوب دیروزی,
نویسنده: سجاد فراهانی