خرید بک لینک

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست

می نشینی رو به رویم خستگی در میکنی

چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟

باز میخندم که خیلی گرچه می دانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند

یاس و لادن می گذارم توی گلدانی که نیست

چشم میدوزم به چشمت می شود آیا کمی

دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو


پشت پایت اشک میریزم توی ایوانی که نیست

رفته ای و بعد تو این کار هروز من است

باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود

باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست

# بیتا امیری

برچسب: باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست, نویسنده: سجاد فراهانی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 5:14

صفحه بندی